عامیانه ها
...
آه که می تپد هنوز
خسته و آهسته دلم
زمزمه ی عشق مکن
چون که شکسته ای دلم
تا به کجا می روی؟
با چه هدف تو می زنی... دوان دوان درون من؟
من نتوانم که دگر
با تو بمانم همسفر
تو می روی برو ولی....
ره بکشان بدون من.
چشم و چراغ من اگر
روی تو بود و عشق تو
چشم و چراغ روی تو
که یار بود و عشق او
چون که وفا نکرد و رفت
دگر وفا زمن مجو
بجز کلام بی اساس
دگر ز من سخن مجو
قلب بمان قلب بمان
آه نزن دگر مکوب
چو عشق تو شکست و مرد
تو هم دمی بکن غروب
هر چه کشیدم از تو بود
زجر که دیدم از تو بود
هر تپش تو تیر غم
آه نزن بکن کمم
از این سرای ماتمم
نشسته ام در انتظار
تا که به آخر برسی
لحظه ی دیگری گذشت...
آه که می کشم هنوز
آه بلند و نفسی
دگر وجودم از غم است...
گویی که واپسین دم است...
گویی که اینـــــــــــــ ـ ـ ـ..............
تمام.
ولی متاسفانه یادم نیست که سروده کیه ولی باید بگم اثر هر کی که هست واقعا کارش قابل تحسینه .......
مقصد اخرت کجاست؟












