تبليغاتX
عامیانه ها

عامیانه ها

...

آقا به قول مستوفی شما هم عجب حوصله ای داریااا ... ( با خودم بودما ... سوء تفاهم نشه ) ... این همه من و امثال من گفتن و گفتن و گفتن و همچنان گفتن و هنوز هم دارن میگن و بعدا هم خواهند گفت ... ولیکن این همه گفتن چه فایده داشته و داره آخه فدات شم ...؟! باید عمل کرد ... به قول مستوفی " به عمل کار بر آید نه به حرف " ... ( آیکون نصیحت )

الان گرفتی چی میخوام بگم ...؟ ( اینجا رو دیگه با خودم نبودمااا ... گوی سخنم با شماست ) نگرفتی ... اگه گرفته بودی الان اینجا نبودی فدات شم ... الان میگه پس کجا بودم ...؟! خوب من از کجا باید بدونم که تو باید کجا باشی ... فقط اگه توجه کرده باشی گفتم که گفتن و شنیدن فایده نداره فدات شم ... باید عمل کرد ... پس نتیجه میگیریم که چییییییییییییی ...؟؟ نتیجه میگیریم که وقتی من میگم و تو میشنوی هیچ فایده ای نداره خوب تو نباید بشینی بخونی که ... باید بری دنبال یه کار دیگه ...

ایششششش ... اصلا تو بشین بخون ... ولی من که خودم گرفتم چی شد ... پس هیچی نمیگم و نمینویسم (سوت بلبلی) ... ولی تو بشین بخون ... الان میگه چی بخونم وقتی تو هیچی نمینویسی ... 

این دیگه به قول مستوفی مشکل من نیست ...

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 12:0 توسط گویم سخنی روایت از تو ...| |
علی خان شکارچی، سرهنگ را به کنار چشمه ای برد؛ رختخواب سفری را انداخت و از او خواست که استراحت کند و بعد گفت او خود بیدار خواهد ماند و سرهنگ را بیدار خواهد کرد ..... این سرهنگ همان گولد اسمیت انگلیسی بود که در زمان لطفعلی خان زند بارها با او ملاقات کرد و خاطرات خود از سفرهایش به ایران و ملاقات هایش با خان زند را به یادگار گذاشت ...... این دو برای شکار گورخر به دشت رفته بودند .....

صبحگاه علی خان سرهنگ را از خواب بیدار کرد ....... یه گله گورخر از راه میرسیدند ......سرهنگ تفنگ دورزن انگلیسی خود را آماده کرد و قراول رفت ..... یک ماده گورخر در تیررس بود علی خان ممانعت کرد ؛ ماده را نباید زد .......یک کره پدیدار شد ..... باز هم علی خان اجازه تیر نداد ..... نوبت به یک ماده و کره اش رسید و باز هم علی خان جلوی سرهنگ را گرفت ...... یک نر جوان هم به همین ترتیب نجات یافت ..... و بالاخره یک نر بزرگ و پیر نظر علی خان را جلب کرد ....... پس از آنکه حیوان سیرآب شد او اجازه تیر داد ...!!!

تیمور لنگ در خاطرات خود می نویسد وقتی که به طبرستان رسید ف مردان و زنان طبری را دید که از سپاه او نهراسیدند و هنگامی که سربازان مشغول استفاده از میوه درختان شدند ؛ به تیمور گفتند ، سربازانت هرقدر میخواهند بخورند ولی شاخه ها را نشکنند ...!!!

(اصفهان ، رودخانه زاینده رود ـــ اوج فرهنگ امروز ایرانی در اصفهان)

قرن ها بعد ـ یعنی همین ۳۰ سال پیش ـ عده ای از فلاسفه در غرب نسخه توسعه پایدار را برای بشریت نوشتند ....!!!

ما ایرانی ها با این سابقه تمدنی که داریم ، احتیاجی به نگاه کردن به غرب نداریم و کافی است به عقب بنگریم تا راه حل مسائل و مشکلات زیست محیطی خور را بیابیم ......

به راستی آیا نگاهی که امروز ما به محیط زیست داریم و چگونگی رفتار برخی از ما ؛ هیچ مناسبتی با اعتقادات و کردار اجدادمان دارد .....؟؟؟

اگه به عنوان مثال به پارک جنگلی سیسنگان یا هر منطقه توریستی دیگه ای در هر منطقه از کشورمون سربزنید ، با کمی تامل به عمق فاجعه پی خواهید برد ..... هر کسی که یکی دو ساعت  در یه گوشه ای ـ همون به عنوان مثال پارک سیسنگان ـ اتراق میکنه انبوهی از زباله رو اطراف خودش رها میکنه و میره .....

مگر ما مردمی نیستیم که آب ، خاک ، درخت و هوا را محترم می داشتیم و آن را آلوده نمیکردیم ....؟؟؟ مگر ما امت پیامبری نیستیم که میفرمود :  شکستن شاخه درخت مانند شکستن بال فرشتگان است ...؟؟؟

قطع به یقین جامعه امروز ما نیاز به فرهنگ سازی اساسی داره ...... ولی همه ما میدونیم که فرهنگ سازی هم از دامان پاک و پر مهر مادران و سایه پرغرور پدران ایرانی شروع می شود ...... این تعلیمات تا به آخر در زهن کودکانمان نقش میبندد ......

در کودکی چیزی را داخل حوض آب منزلمان انداختم .... مرحوم مادربزرگم نهیب زد که << آب مهر حضرت فاطمه است ، حق نداری به آن بی احترامی کنی ....>>

جای چنین تعلیماتی در ساحت مقدس خانه های ایرانی خالی است ...... به راستی جای آن است که کمی به عمق بنگریم ......

برگرفته شده از : همشهری

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 18:31 توسط گویم سخنی روایت از تو ...| |